|
نقاشی گل ها
|
|
|
هيچوقت ياد نگرفتم گل ها را درست نقّاشي كنم...
هميشه دوست داشتم گلها را شبيه فرفره بكشم
كه هر وقت باد مي آيد به جاي پر پر شدن
گلبرگ هايش باد را بدرقه كنند...!
... : كاشكي براي يه بار هم كه شده به جاي اينكه بگي از گلهايي كه ميكشم خوشت نمياد دليل اين مدلي نقاشي كردنشونو مي پرسيدي...!خيالت راحت...ديگه هيچوقت برات گل نميكشم!!!
*********************************************************************
مادرم روي گاز شير گرم ميكند...
و بازي شعله آتش چشم هاي مرا...
سفيديِ شير سَر ميرود...
و حوصلهٴ خاكستري من هم...!
!!! :نكته دستوري ==> حذف به قرينه لفظي!
|
|
|
|
| |
|
كاش قاصدك ميشدم!
|
|
|
به قاصدك ها حسودي ام مي شود...
با هزار آرزو روي دوششان پرواز مي كنند
و ما با يك آرزو سقوط مي كنيم...!

... : از بچّگي يادمه همه ميگفتن هروقت يه قاصدك ديدي اگه آرزوتو آروم توي گوشش بگي،آرزوتو ميبره با خودش و اونقدر بالا ميره كه ميتونه اونو به خدا برسونه...
هميه وقتي قاصدك مي ديديم دعوامون ميشد سرش،همه ميخواستن اوّل آرزوي خودشون رو توي گوش قاصدك بگن،امّا مامانم ميگفت قاصدكا ميتونن هرچندتا آرزو كه توي گوششون گفته ميشه رو به خدا برسونن...مهم نيست كي اوّل ميگه كي دوّم...مهم نيست آرزوي كي بزرگه آرزوي كي كوچيك ،چون خدا خودش ميدونه كدوم آرزو مالِ كيه و كدوم رو بايد اوّل برآورده كنه
... :بچّه كه بودم زياد قاصدك مي ديدم...امّا حالا نه... اون روزا كلّي آرزوي آماده داشتم واسشون...
دلم ميخواد اين دفعه كه قاصدك ديدم فقط بگيرمش توي دستم و نگاهش كنم اونوقت يه بار ديگه يادم بيارم كه خداي من گوشش از همهٴ قاصدكا تيزتره ،واسه همينه كه آرزوهامو از من گرفته و گذاشته روي دوشِ خودش...بعد قاصدك رو فوت كنم تا بره ...شايد پيش خدا...
|
|
|
|
| |
|
یارانه های نگاهت!
|
|
|
برق نگاهت كم شده است اين روزها...
نگو كه تو هم طرفدار وسايل كم مصرفي؟!!
!!! : فكر نميكردم بحث يارانه ها تا نگاه توام كشيده بشه...! عجب روزگاريه!
!!! :اي كاش بتونم با اين تاريكي كنار بيام ! چشماي خودمو ميگما!(آخه من هنوزم رابطهٔ علّت و معلولي رو دوست دارم!! )
!!! :عجب حكايتي شده اين شعراي بي مخاطب با فعل دوّم شخص مخاطب!!!
!!! : تولّدت مبارك!
*******************************************************************

دلم نامه هاي تصادفي ميخواهد...
اين روزها از كدپستي متنقّرم...
و از پستچي هايي كه كارشان را خوب بلدند!!!
... : اين اوّلين پست 2 دو سالگي وبلاگمه...چقدر زود گذشت...يادش بخير...!
|
|
|
|
| |
|
آرزوهاي مادرم!
|
|
|
قد ميكشند آرزوهاي مادرم...
پا به پاي من...
اين روزها زياد طناب ميزنم!
مي ترسم از اينكه آرزوهايش بلندتر از من شوند!
*******************************************************************

امروز فهميدم كه چرا ما به دلقك ها مي خنديم
دليلش را موقعي يافتم كه از ديدن سايهٔ خودم خنده ام گرفت!
... : وقتي از ديدن كاراي يه دلقك خنده مون ميگيره بعدش بايد يه نگاهي هم به خودمون بندازيم!مطمئنّآ به خودمون آفرين ميگيم به خاطر اين همه استعداد!!!
... :اين دفعه فعلا رو اوّل شخص آوردم تا به كسي بر نخوره! اگه يكي به خودش گرفت ديگه مشكل من نيست!!!
|
|
|
|
| |
|
آرزوهاي خوابَكي!!!
|
|
|
خواب...
و روياهاي نقشِ بر آب...!
... : تا حالا شده توي خواب يه چيزي كه آرزوي داشتنشو داري به دست بياري و از ذوق بر آورده شدن آرزوت و ترس اينكه نكنه خواب باشي و با بيدار شدنت رويات پر پر بشه،اون آرزو رو محكم نگه داري و فكر كني شايد بشه با خودت بياريش توي دنياي حقيقي ِ بيرون خواب...امّا يه دفعه از خواب مي پري و هرچي دستاتو نگاه ميكني هيچ اثري از آرزوي برآورده شده ات نيست ،هرچي با همون دستاي خالي چشماتو مي مالي و دور و برت رو نگاه ميكني،باور نميكني شيريني اون لحظه ها فقط خواب بوده و تو يه بار ديگه روو دست خوردي از روح بازيگوشت كه 2 عالم خواب هر جا مي خواد سَرَك ميكشه و وقتي بيدار ميشي مثله يه بچّهٔ مظلوم ميشينه و زُل ميزنه 2 چشمات كه «گناه من چيه؟!2 دنياي واقعي كه نميتوني برسي به آرزوهات ...بذار لا اقل طعم داشتنشون رو 2 خواب بچشي!!!»
بعد تو دلت هم واسه خودت ميسوزه هم واسه اون كوچولويي كه هميشه باهاته و مٲمور برآوردن آرزوهاي خوابَكي ات ميشه!!!
فكرشو كه ميكنم ميبينم عالم خواب و دنياي واقعي ما فقط يه شباهت دارند با هم...اونم اينكه لحظه هاي شاد هيچكدومشون رو نميتوني زنجير كني و هميشه نگه داري پيش خودت...سُر ميخورن از لا به لاي انگشتات...مثل روياهاي توي خواب...مثل لحظه هاي شادي كه آرزو ميكني اي كاش آخرين لحظهٔ عمرت باشند امّا جاودانه بشند...مثل بچّگي...مثل خنده...مثل اشك...مثل دوست!!!
مي بيني؟!پيكر همهٔ اينا مثل تن ليزِ ماهي قرمزِ سفره 7سين ميمونه...كه هر قدر محكم تر بگيريش 2 دستت راحت تر ليز ميخوره و ميره...
تنها كاري كه از دستت بر مياد اينه كه حواست باشه كجا مي افته...2 آب؟!يا روي زميني كه رووش جون ميده؟!
حواست هست لحظه هايي كه از دستت مي افتن ،كجا مي افتن؟!
... : خوشجال باش كه لا اقل خدا خواب و رؤيا رو گذاشته كه بتونيم مزهٔ داشتن آرزوهامون رو بچشيم ،آرزوهايي كه شايد هيچوقت بهشون نرسيم!!!
... : به من نخند وقتي ميگم دوست دارم هميشه خواب باشم!!!!!!!!!!!!!!

|
|
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
|
|
|
|
| |